ابراهيم اصلاح عربانى
47
كتاب گيلان ( فارسى )
« زنان ديلميان به مردان گفتند بگذاريد داخل شود و ما شما را از جنگ او بىنياز خواهيم كرد . ( محاصره خواهيم كرد و با سنگ خواهيم كشت ) . . . » « 38 » پس از بازگشت يعقوب ، حسن بن زيد يك بار ديگر به كمك سلحشوران گيلان و ديلمان بر طبرستان تسلط يافت . وى در سال 270 هجرى پس از نوزده سال و هشت ماه و شش روز فرمانروائى بر طبرستان و بخشهائى از كنارههاى خزر دار فانى را وداع گفت و برادرش محمد بن زيد جانشين او شد . حسن مردى فقيه ، عالم ، فروتن ، كريم و موحد بود . مىگويند شاعرى او را مدح كرده گفت « الله فرد و ابن زيد فرد » « 39 » . حسن به اعتراض جواب داد : چرا نگفتى « الله فرد و ابن زيد عبد » « 40 » ؛ خاكت به دهان ! آنگاه بر زمين افتاده سجده كرد و رخسار خويش بر خاك ماليد . حاضران مجلس نيز به خاك افتاده سجده كردند . از آنپس قدغن كرد كه هيچكس در مدح وى شعرى نسرايد . محمد بن زيد نيز در زمان فرمانروائى خود بر طبرستان و گرگان با حملات سپاهيان خليفه مواجه شد و در تمام نبردها ديلميان و گيلانيان به كمك وى برخاستند . او رى را نيز به تصرف خود درآورده بود اما در نيمهء سال 272 هجرى اذكوتكين با سپاهى مركب از چهار هزار نفر به رى رفت و محمد با لشكرى از ديلميان ، طبريان و خراسانيان به مقابله برخاست امّا در نبرد سختى كه اتفاق افتاد از سپاه دشمن شكست خورد و ناچار عقبنشينى كرده به طبرستان بازگشت . طبق روايت ابن خلدون در اين جنگ شش هزار تن از ياران محمد كشته شدند . « 41 » بار ديگر در سال 275 هجرى رافع بن هرثمه عليه محمد بن زيد لشكر كشيده او را شكست داد . محمد كه در استرآباد پناه گرفته بود به وسيله سپاهيان رافع محاصره شد . مدت محاصره دو سال به طول انجاميد . چون پس از اين مدت طولانى ادامه توقف در استرآباد امكانپذير نبود محمد شبهنگام از آنجا فرار كرده به سارى رفت . رافع او را تعقيب كرد و محمد ناچار طبرستان را ترك كرده پس از جنگهاى پراكنده به ديلمان پناه برد اما دشمن به تعقيب وى تا مرز قزوين ادامه داد و چون به محمد دست نيافت راه رى در پيش گرفت و جنگ پس از دو سال پايان يافت . محمد بن زيد بار ديگر به طبرستان بازگشت . در سال 287 هجرى محمد بن زيد خبر يافت كه عمرو بن ليث به وسيله اسماعيل بن احمد سامانى گرفتار شده و كار او پايان يافته است ، بدينجهت به طمع تسخير خراسان لشكر به گرگان برد . اسماعيل طى پيامى خواست كه وى از جنگ چشم بپوشد امّا محمد نپذيرفت . اسماعيل محمد بن هارون را به جنگ او فرستاد . در مرز خراسان جنگى شديد درگرفت . ابتدا محمد بن هارون عقب نشست . سپاهيان محمد پراكنده شده دست به تاراج زدند . ناگاه محمد هارون و يارانش بازگشتند و سپاه محمد بن زيد روى بهزيمت نهاد . محمد بن زيد در اين جنگ مجروح شد و پس از چند روز درگذشت . سردار سپاه سامانى موسوم به محمد بن هارون زمام امور طبرستان را در دست گرفت و پس از يك سال و نيم فرمانروائى علم مخالفت عليه اسماعيل سامانى برافراشت . اسماعيل با سپاهى مجهزّ به سوى طبرستان رهسپار شد تا محمد بن هارون را گوشمالى دهد امّا محمد به ديلمان رفته در اين ديار پناه گرفت . امارت طبرستان از سوى امير سامانى به احمد بن اسماعيل محول شد . به گفته ابن اثير او نسبت به مردم آن سامان عدالت و احسان را به كار برد و علويان را گرامى داشت و به آنان نيكى بسيار كرد . از سوى ديگر با پادشاهان گيلان و ديلم مكاتبه نمود و هدايائى جهت آنان ارسال داشت و آنها را به سوى خويش متمايل ساخت . « 42 » نخستين حمله روسها به سواحل خزر در همين ايام يعنى سال 300 هجرى عدهاى از روسها از راه دريا سواحل خزر را در نواحى طبرستان ، گرگان و گيلان مورد حمله قرار دادند . طبق روايت اكثر مورخان ، حمله روسها به سواحل خزر در سال 300 هجرى نخستين تجاوز آنها به اين منطقه بود كه آن نيز توسط مدافعان ديلمى و گيلانى دفع شد . ابن اسفنديار مىگويد نخستين حمله روسها به سواحل خزر در عهد حسن بن زيد انجام گرفت كه به شكست آنها منجر گرديد و روسها در سال 300 هجرى به دومين حمله خود مبادرت ورزيدند . او مىنويسد : « در اين سال شانزده پاره كشتى به دريا پديد آمد از آن روسان و به آبسكون شد ، كه به عهد حسن بن زيد علوى روسان به آبسكون آمده بودند و حرب كرده ؛ حسن زيد لشكر فرستاده و جمله را كشته ؛ در اين وقت آبسكون و سواحل دريا بدان طرف خراب كرده و به تاراج داده بودند و بسيار مسلمانان را كشته و به غارت برده . ابو الضرغام احمد بن القسم والى سارى بود . اين حال به ابى العباس نبشت ؛ مدد فرستاد و روس به انجيله كه به عهد ما كاله مىگويند فروآمده بودند . شبيخون به سرايشان برد و بسيارى را بكشت و اسير گرفت و به نواحى طبرستان فرستاد . تا سالى ديگر روسان به انبوه بيامدند و سارى و نواحى ، پنجاه هزار سوخته و خلايق را اسير برده و به تعجيل به دريا رفته و تا به حدّ جشمرود به ديلمان رسيده و بعضى بيرون رفته و بعضى به دريا بوده . گيلان « 43 » به شب به كنار دريا آمدند و كشتيها سوخته و آن جماعت را كه بيرون بودند كشته و ديگران كه به دريا بودند گريخته . شروان شاه پادشاه چون از اين حال خبر يافته بود به دريا كمين فرمود و تا آخر ايشان يكى را زنده نگذاشت و تردد روسان از اين طرف منقطع شد . » « 44 » روايت مسعودى در مروج الذهب با نوشته ابن اثير اختلافاتى دارد از جمله ، تعداد كشتيها را پانصد ذكر مىكند و با تفصيل بيشترى از اين واقعه گفتگو مىنمايد . وى مىنويسد : « از پس سال 300 در حدود پانصد كشتى ، كه هركشتى يكصد كس داشت ، به ديار خزر رسيد . اينان به خليج نيطس ، كه به رود خزر پيوسته است
--> ( 38 ) . كامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه عباس خليلى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد دوازدهم ، صفحه 124 . ( 39 ) . خدا واحد است و پسر زيد واحد . ( 40 ) . خداى واحد است و پسر زيد بنده . ( 41 ) . تاريخ ابن خلدون ، ترجمه عبد المحمّد آيتى ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، چاپ اول 1364 ، جلد دوم ، صفحه 534 . ( 42 ) . كامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه عباس خليلى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد سيزدهم ، صفحه 134 . ( 43 ) . در اينجا منظور گيلهاست ( گيل + ان ) . ( 44 ) . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار ، انتشارات كلاله خاور ، تهران 1320 ، جلد اول ، صفحه 266 .